تبلیغات
www.deldadegan.org - عمر ونیاکانش

دوشنبه 9 دی 1387  11:54 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 9 دی 1387 12:04 ب.ظ
توسط: دلداده

 با بررسی منابع تاریخی ، حدیثی و نظرات اهل سنت، به خوبی می توان دریافت که آنان به طهارت اصل و نسب خلیفۀ ثانی(عمر) معتقد هستند و آن را برای عُمَر، فضیلت دانسته و بسیار مباهات می کنند؛
بدون لحاظ نمودن تعصّبات قومی و مذهبی، با نیم نگاهی به منابع  اهل سنت، مسئله فوق را بررسی کرده و قضاوت را به شما واگذار می کنیم :

      لازم به ذكر است كه اصل و نسبت به تنهایی موجب فضیلت و برتری نمی‌شوند. چرا كه خداوند در آیه 13 سوره حجرات می‌فرماید «همۀ شما از یك پدر و مادر هستید» بعد در ادامۀ آیه، سبب برتری را تقوا معرفی کرده و می‌فرماید:« گرامی ‌ترین شما با تقوی ‌ترین شما است » این آیه شریفه بیانگر این مطلب است كه اصل و نسب به تنهایی موجب فضیلت و برتری نمی‌شوند بلكه عامل و سبب اصلی فضیلت و برتری ، تقواست كه باعث قرب به درگاه حضرت حق می‌شود و هر كه به درگاه خداوند نزدیكتر باشد فضیلت و برتریش نسبت به دیگران بیشتر است.  این مطلب را تجربه و تاریخ نیز ثابت كرده است كه اصل و نسب، تنها عامل برتری نیستند، به عنوان مثال می ‌توان به قابیل اشاره كرد كه بهترین نسب را داشت، مادرش حوّا و پدرش حضرت آدم بود ولی با این همه به خاطر حسادت وعدم ایمان، اولین قتل را در دنیا مرتكب گردید و جهنمی شد. یا به عنوان مثال می ‌توان به ابولهب و ابوطالب و عبدالله اشاره كرد كه هر سه برادر بوده و از یك پدر بافضیلت و با ایمان به نام عبدالمطلب می باشند ولی با این همه ، ابولهب را خداوند در قرآن كریم لعن می ‌كند؛ چرا؟ مسلماً به خاطر اعمال و رفتارش و جلوی این لعن و نفرین را هیچ چیز نمی تواند بگیرد حتی اصل و نسب!... قبل از آن كه وارد اصل موضوع شویم، لازم است كه مقدمه‌ای را بیان كنیم و آن اینكه بی ‌شك یكی از چیزهایی كه فضیلت برای اشخاص محسوب می ‌شود، ‌اصل و نسب آنها است كه وقتی خود را منتسب به آنها دیدند به خود مباهات می ‌كنند واین امر، باعث ایجاد جایگاه خاص اجتماعی برای آنها می ‌شود.  

      در این جا سؤالی مطرح‌ می شود كه چه عواملی سبب می ‌شود تا نسب انسان، باعث فضیلت او شود؟ به عبارت دیگر چه چیزهایی سبب فضیلت‌بخش بودن نسب می ‌شوند؟ در جواب باید پاسخ داد: زمانی اصل و نسب، فضیلت برای انسان محسوب می ‌شود كه دارای ویژگی های زیر باشد:

1ــ  مقام و موقعیت اجتماعی آباء و اجداد. 2 ــ  ایمان و تقوای پدران و نیاكان. 3 ــ  پاكی ولادت و حلال زاده بودن آنها.

اگر اجداد كسی دارای این سه ویژگی باشد برای آن شخص، فضیلت محسوب ‌شده و می تواند به آنها افتخار كند؛  یقیناًً اگر اجداد كسی این ویژگیها ‌را نداشته باشد نه تنها افتخاری برای او محسوب نمی ‌شود بلكه مایۀ سرافكندگی و شرمساری او در جامعه می‌شود. 

      لازم است در مورد هر كدام از این ویژگی ‌ها مختصر توضیحی دهیم؛ 1- مقام و موقعیت اجتماعی : مراد از موقعیت اجتماعی این است كه شخص در بین قبیلۀ خود، شهر خود، خانوادۀ خود، كشور خود دارای برتری و اسم و رسم و جایگاه خاصی باشد و برای او احترام خاصی قائل باشند، به عنوان مثال در زمان قبل از اسلام كلیددار خانه خدا بودن، افتخار محسوب می ‌شد و دارندۀ آن، جایگاه و موقعیت خاصی در جامعه داشته است.

2- ایمان و تقوی : مسلماً كسی كه با تقوی و با ایمان باشد در جامعه مورد اعتماد همه است. همان طور كه پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از بعثت به خاطر ایمان و تقوی و امانتداری ، معروف به محمد امین بود.

یقیناً اگر اجداد انسان، مشرك و كافر و بت‌پرست باشند فضیلتی برای انسان محسوب نمی ‌شود.3- پاكی ولادت : یكی دیگر از ویژگی‌های فضیلت‌بخش، حلال زاده بودن و به عبارت دیگر پاكدامن بودن اجداد است. اگر یکی از اجداد انسان به بی ‌عفتی معروف باشد مسلم است كه سبب خواری و شرمساری  وی در جامعه می ‌باشد.

حال با توجه به این مقدمه ویژگی ‌های مذکور را در مورد اجداد عُمَر بن خطاب بررسی می ‌كنیم.

الف) مقام و موقعیت اجتماعی : پدر عُمر که نامش خَطاب بود، او نه از انسانهای سرشناس قریش و نه از روئسا و نظر دهندگان بوده بلکه انسانی بسیار خشن وعصبانی بود؛ درباره شغل او گفته شده ‌كه وی چوپان شترها (شترچران) بوده است و بر عُمَر خیلی سخت می ‌گرفته است؛ اگر در موردی از عُمر كوتاهی سر می ‌زده او را كتك می ‌زد.[1]

امّا موقعیت اجتماعی صهاك: بنابر آن چه هشام بن السا ئب الكلبی در كتاب المثا لب بیان كرده است، صهاك مادر بزرگ عمر بود؛  او زنی معروف به زنا بوده وهیچ زنی بدتر از او در آن شهر نبوده است.[2]

ب) ایمان وتقوای خَطاب: دراین باره فقط به همین مقدار كفایت می ‌كنیم كه وقتی زید پسر عَمروبن نفیل از پرستش بتها دست برداشته و دین حنیف را اختیار كرد، ‌خَطاب او را از شهرمكه اخراج نمود.[3] این عمل، نشان می ‌دهد كه خطاب، بت پرست بوده و آن هم خیلی تعصبی!... به طوری كه زید بن عَمرو  را به خاطر دست برداشتن از بت پرستی در زمان قبل از ظهور اسلام از مكه اخراج كرده است.

ج) پاكی ولادت: دراین قسمت قبل از هر چیز بهتر است به معرفی پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ عُمَر بپردازیم.

نام پدر عُمَر: خَطاب بن نفیل بن عبدالعزّی ــ عُزّی نام یکی از بتهای قریش بوده و عبدالعزّی یعنی بندۀ عُزّی؛ این نام ، ارادت کامل اجداد عُمر به بتها را به اثبات می رساند ــ  بن ریاح بن قرط بن رزاح بن عدی بن كعب.[4] بنابراین نام پدر عُمَر،‌ خطاب بوده و نام پدر بزرگ او نفیل است.

نام مادر عمر: درنام مادر عمر اختلافی نیست، امّا در نسب مادرش اختلاف هست:

نام مادر او حنتمه است امّا در نسب او چند قول وجود دارد از جمله:

قول اول: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر هاشم بن مغیرة بن عبدالله بن مخزوم و حنتمه خواهر ولید بن مغیره است.[5]

قول دوم: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر هشام بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم و حنتمه خواهر ابی جهل است.[6]

قول سوم: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر سعید بن مغیرة المخزومیه است. [7] اما در این كه كدام یك از این اقوال صحیح است بین محققین اختلاف است. مذی می‌نویسد:  مادر عمر بن خطاب، حنتمه دختر هاشم ذی الرمحین پسر مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم است و این قول اصح است. هر چند كه قول مشهور این است كه حنتمه دختر هشام است. [8]

در پایان یادآور می ‌شویم كه برخی از نویسندگان اهل سنت، در مورد پدر عُمَر، نکتۀ جالبی را ثبت کرده اند  كه عُمَر را به خوبی معرفی کرده و جای هیچگونه بحثی را در خصوص فضائل خلیفۀ ثانی باقی نمی گذارد؛ به عنوان نمونه:

ابن كثیر در كتاب السیرة النبویة هنگامی كه از زید بن عَمـرو بن نفیل یاد می ‌كند  بعد از معرفی زید می نویسد: خَطاب، پدر عُمَر و عموی زید است و این به خاطر این است كه عَمرو بن نفیل بعد از پدرش با زن پدرش جمع شده و خطاب به دنیا ‌آمده و این مطلب را زبیر پسر بكار و محمد پسر اسحاق گفته‌اند .[9]


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . من حیاة الخلیفة عمر بن خطاب، عبدالرحمن احمد البكری، ناشر: ‌الارشاد، بیروت، ص 10.
[2] . صراط المستقیم، تألیف علی بن یونس العاملی، ج 3، ص 28، ناشر المكتبة المرتضویه، طبع اول، 1384 ق.
[3] . من حیاة الخلیفة عمر بن خطاب، عبدالرحمن احمد البكری، ناشر: ‌الارشاد، بیروت، ص 10.
[4] . ابن سعد، ‌الطبقات الكبیر، ج 3، ص 265، چ دار صادر، بیروت.
[5] . تاریخ مدینه، دمشق، ج 16، ابن عساكر، ناشر:‌دار الفكر، ص 267.
[6] . همان، ج 44، ص 13؛ اكمال الكمال، ابن مأكولا، ج 3، ص 211، نشر دار الكتاب الاسلامی، قاهره.
[7] . اكمال الكمال، ابن ماكول، ج 3، ص 211، نشر دار الكتاب الاسلامی قاهره.
[8] . تهذیب الكمال، ج 21، ص 317، مولف المذی، تحقیق دكتر بشار عواد معروف، طبع اول، 1413، ناشر موسسه الرساله.
[9] . ابن كثیر،‌ السیرة النبویة، ج 1، ص 153.

   


نظرات()   

www.deldadegan.org

وبگاه کانون دلدادگان